X
تبلیغات
رایتل
وبنوشته های ناتور و دکمه گم شده
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1383
همه عمرم در حالی که کاملا از خودم مطمئن بودم
یه بادی به غبغب مینداختم و
به خودم و بقیه میگفتم من اگه از کسی خوشم بیاد صاف میرم و بهش میگم
...تازگیا فهمیدم که همه عمرم داشتم زر مُفت میزدم!!!

..............................................................................................................................

و بدین ترتیب شازده کوچولو روباه رو اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:
آه...من خواهم گریست
شازده کوچولو گفت: گناه از خود توست.من که بدی تو را نمیخواستم.تو خودت خواستی که من تو را اهلی کنم
روباه گفت:درست است
شازده کوچولو گفت: در این صورت باز هم گریه خواهی کرد؟
روباه گفت: البته
شازده کوچولو گفت: پس این اهلی شدن سودی به حال تو نداشت
روباه گفت: چرا...برای خاطر رنگ گندمزار....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 169926


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها