X
تبلیغات
رایتل
وبنوشته های ناتور و دکمه گم شده
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1386
سرگردان شده ام انگار
نمی دانم که گمشده ام یا دلم تنگ است بدجور
لا به لای تمام روزهای پیچ در پیچ زندگیم دنبال خودم می گردم
دنبال خودم
خودم تنهای تنها...خالی خالی
نفهمیدم که چطور این همه سرگردان شدم
انگار که تمام تکه پاره های چسب خورده ام را که بدون حضوری، کنار هم ردیف کرده بودم، توی یک تصادف غریب از دست دادم
نفهمیدم طوفان بود آن که همه را با خودش برد یا بهت بزرگی که به سنگینی یک بغض نشست توی لحظه هام
تنها زمانی دانستمش که سکوتی طولانی، به درازای یک شب خیس، به خیسی یک دل خالی و تنها،از عمرش گذشته بود
و من غمگین ترین سکوت عالم را توی تنهایی خودم، روی زانوی هیچکس، گریستم
و از همان شب بود که سرگردان شدم انگار...


* حتی مجالی نشد که یاد خودم بیندازم عمر این خانه ی کوچکم، رسید به عدد انگشتهای یک دست...و با خودم به افتخار این روز بزرگ ضیافتی راه بیندازیم و شادی کنیم و عکس یادگاری شش در چهارمان را قاب کنیم و یک گوشه اش آویزان کنیم تا همه ببینند و لذت ببرند و به شادی روزهای چسبناک تابستانی ما غبطه بخورند!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 169922


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها