X
تبلیغات
رایتل
وبنوشته های ناتور و دکمه گم شده
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 4 تیر‌ماه سال 1383


آفتاب داغ داغ داغ...
از این بالا دارم میبینمتون...همتونو...براتون دست تکون میدم اما شما نمیبینید.
من و عالیجناب و گوشی تلفن و حلقه طلاییم نشستیم روی لبه.
مامان گفته خطرناکه ولی نمیدونه که وقتی یه اسب آبی حسابی مدام مراقب آدم باشه هیچ کاری خطرناک نیست...میترسم حلقه طلاییه یهو خر شه بپره پایین.تند دستمو میذارم روش.مشت میکنم و برش میدارم.آهسته میلغزونمش تو جیبم تا خیالم راحت باشه.
دلم میخواد پاهامو از لبه پشت بوم آویزون کنم پایین...خیال نکنی میخوام خودمو بکشم ها. نه!...میخوام خودمو بترسونم.
آخه میدونی...خیلی از این کار میترسم. همش میگم اگه یهو پرت شم پایین چی؟!
واسه همین یــــــــــواش یکی یکی پاهامو از روی لبه رد میکنم و میندازم اونطرف...حالا کف کفشام دارن خیابونو میبینن...خوشحالم که اینجا خیابون خلوتیه.وگرنه عین تو فیلما...الان یه میلیون تا آدم اون پایین وایساده بودن و منو تماشا میکردن تا ببینن کی میپرم پایین!!!!
شایدم برام از اون صفحه گردا میذاشتن تا بپرم توش
یا به آتش نشانی خبر میدادن یا پلیس ۱۱۰...شایدم یه روانشناس خبر میکردن که منو از خر شیطون پیاده کنه!
هزار تا کار ممکن بود بکنن...بهتر که نیستن!!!
اینجا الان فقط یه نفر داره منو میبینه که اصن به قیافش نمیاد بخواد هیچکدوم از این کارا رو بکنه!...اونم یه افغانیه که درست به موازات دماغم دو تا ساختمون اونورتر داره کار میکنه!!
...............................................................................................................................
دیروز عصر خدا اومده بود تو پشت بوم پیش ما...با من و عالیجناب هندونه خورد...یه کم گپ زدیم...بعدم نزدیک غروب گفت که کلی کار سرش ریخته که باید بره همه رو انجام بده
کلی آدم هستن که منتظرش موندن...قول داد که بازم بیاد

...............................................................................................................................
دلم هوس یه جعبه گنده کرده که وقتی درشو باز میکنم یهو یه میلیون تا کبوتر سفید تند و تند از توش پر بزنن و برن أسمون...دلم هوس شنیدن صدای بهم خوردن بال یه میلیون تا کبوتر سفید کرده که دارن میرن آسمون...

...............................................................................................................................
خدایا میدونی...میخوام راستشو فقط به تو بگم...این وسط دلم فقط واسه پول بابام میسوزه که دارم مفت و مسلم حرومش میکنم!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 169922


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها